حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
1982
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
كشته شدن او رقيبش از ميان رفت و لشكرش براى آنتىپاتر ماند ( كتاب 13 ، بند 5 ) . روايت ژوستن ناقص است ، زيرا شرح شورش يونانيان را بكشته شدن لئونّاتوس ختم كرده . جنگ با كاپادوكيّه كاپادوكيّه در زمان اسكندر جزء دولت او بشمار نميرفت ، زيرا در اينجا آريآرات « 1 » نام پارسى سر اطاعت پيش نياورد و چون اسكندر ، با داشتن دشمنى نيرومند مانند داريوش سوّم ، نميتوانست باينطور دشمنان بپردازد ، متعرّض آريآرات نگشت و او از فرصت استفاده كرده مقام خود را محكم ساخت . بعد ، پس از اينكه قشونى از بوميها و خارجيها بعدّه سى هزار پياده و پانزده هزار سوار بياراست ، خود را پادشاه خواند و حاضر شد ، كه با مقدونيها جنگ كند . بنابراين پرديكّاس بعد از فوت اسكندر و منازعات داخلى ، زمانيكه شورش يونانيان قوّت داشت ، آرّيده - فيليپ را برداشته با قشون پادشاهى به قصد جنگ با آريآرات بيرون رفت . پس از آن جنگى بين فريقين درگرفت و در آن چهار هزار نفر از قشون كاپادوكى تلف و پنجهزار نفر اسير شدند و خود آريآرات هم گرفتار گرديد . پرديكّاس بقول ديودور ( كتاب 18 ، بند 16 ) آريآرات و خانواده او را بطور فضيحت آورى بصليب كشيد ، ولى ساير مغلوبين را بخشيد و پس از آن اين ايالات را به اومن كارديائى « 2 » منشى اسكندر ، چنان كه در مجلس مشورت در بابل مقرّر گرديده بود ، مفوّض داشت ( 323 ق . م . ) . شرح مذكور مفاد نوشتههاى ديودور است ، ولى ژوستن ، اگرچه قضاياى اين جنگ را باختصار برگذار كرده ، باوجود اين خبرى را ذكر كرده ، كه در كتاب 18 ديودور نيست . او گويد پرديكّاس از جنگ با آريآرات پادشاه كاپادوكيّه و فتح خود نتيجهاى جز مخاطرات و جراحتها نبرد ، زيرا خارجىها ( يعنى پارسيها ) چون از اردويشان رانده شدند ، به شهر برگشته سر اطفال و زنانشان را بريدند ، شهر و اموال خود را آتش زدند و بعد ، براى اينكه براى دشمن جز آثار
--> ( 1 ) - Ariarathes . ( 2 ) - Eumene de Cardia .